نمیدونم شاید علتش این باشه ک دارم از گذشته فرار میکنم.... از تو فرار میکنم!
علت دیگه ای ب ذهنم نمیرسه برای اینکه حتا نخوام حالت رو بپرسم با این ک هرروز ب یادت هستم...
قدرتش رو ندارم ک این سکوت رو بشکنم... نمیدونم دقیقا چرا ولی تمایلی هم ندارم حتا
ترجیح میدم با خودم فکر کنم ک احتمالا در چ حالی اما ازت احوال پرسی نکنم
شاید بنظرت حسم مضحکه! شاید خودتم همین حس رو داری
ولی از ی چیزایی دارم فرار میکنم... اینو مطمئنم
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
فکر نمیکردم بغضم بگیره ولی وقتی داشتم با خنده و شوخی میگفتم ک این آخرین شب بخیری هست ک توی خونه خودمون ازم میشنوی انقدر هجومش ناگهانی و شدید بود ک نمیتونستم حتا ی کلمه دیگه بگم... و انگار متوجه تغییر حالتم شدی ک با دقت نگاهم کردی و خواستی تکرار کنم...
هم تلخه هم شیرین...
کاش همه جدایی های دنیا اینجوری باشه:/ !!
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
الان پست عروسی گذاشتم و مثلا شادم ی چیزی ب ذهنم زد! کاش پستای غمگینمو میذاشتم ادامه مطلب ک همیشه جلوی چشمم نباشه... چیزایی ک روانمو بهم میریزه و واسه تخلیه عصبی نوشتم!! چ لزومی داره هم تو چشمم باشه؟
اگ ی بارم ک حالم بده ب همین نتیجه برسم همه رو میرم درست میکنم
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
+ نشود فاش کسی...
+ هفته مرگ ینی اولین هفته بعد تعطیلااااااات نوروز ک بصورت نفس گیر کلاس فوق العاده گذاشته باشن و با استاد مرگ چهارتا ارائه مرگبار داشته باشی!! توی ی هفته!!!
# کمی بیشار از ی ذره کارهام بهم پیچیده. از ی طرف پایان نامه...درسای تخنونده... ارائه های آماده نشده ی صدتا بخش مختلف... اینا ی طرف مریض ثابت و پارسیل و اندو ی طرف! من کی و کجا رو
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
نمیدونم چرا از بچگی عادت داشتم صبر کنم همه بخوابن بعد من بخوابم
ینی الانم اگ از شدت خواب بمیرم انقدر بیدار میمونم ک ساعتی بگذره از خواب همه بعد تازه بخوابم!
ینی اصن ی آرزوهای بچگانه ای دارم ک مثلا کاش میشد آدما همش بیدار باشن یا فقط هروقت دلشون بخواد بخوابن
تازگیافهمیدم این آرزوی نازین هم هس. چون حس میکنه ساعات روز براش کمه و وقت نمیکنه ب اندازه کافی بازی کنه! مث من
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
دلم میخواس حرفای تو مخمو بنویسم ولی حال ندارم. فکرم خیلی مشغوله... انقدر ک حوصله ندارم بهشوت فکر کنم
+ خوشحالم ک بعد معرفی صد تا راه بالاخره تونستم کاری کنم حالت خوب شه. خداروشکر.باید گفت هوای استثنایی پشت بام! ی هفته س میخوام برم تنبلیم میشه
+ برنگرد! این توصیه نیس! دستوره!!!
حتا پشت سرتم نگاه نکن لطفا. اگ از من میخوای این کمک منه
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
همه چیز در "ظاهر" خوب بود
اما او افکار خود کشی داشت!
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا....
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
وقتی ن اشتها دارم و ن بیشتر از چند لقمه زورکی میتونم بخورم... اما کل روز از گرسنگی ضعفدارم و حالم بده و دلم قار و قور میکنه!
کاش این هفته تموم شه راحت شم
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
توهمین لحظه ک پشت میز تو بخش جراحی منتظر مریض نشستم دارم از دلشوره و استرس جون میدم درحالی ک وانمود میکنم هیچ چیزی توی فکرم نیست و میخوام طبیعی رفتار کنم!
دارم از این حجم استرس میمیرم ولی باید ب استرس امتحان بچه ها گوش بدم...
خداجونم.... هرچی صلاحه پیش بیاد و درهرصورت به من آرامش تزریق کن....
الهی آمین
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40
برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40