خرید بک لینک

نمیدونم شاید علتش این باشه ک دارم از گذشته فرار میکنم.... از تو فرار میکنم!

علت دیگه ای ب ذهنم نمیرسه برای اینکه حتا نخوام حالت رو بپرسم با این ک هرروز ب یادت هستم...

قدرتش رو ندارم ک این سکوت رو بشکنم... نمیدونم دقیقا چرا ولی تمایلی هم ندارم حتا

ترجیح میدم با خودم فکر کنم ک احتمالا در چ حالی اما ازت احوال پرسی نکنم

شاید بنظرت حسم مضحکه! شاید خودتم همین حس رو داری

ولی از ی چیزایی دارم فرار میکنم... اینو مطمئنم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

غروب انقدر هوا گرفته و دلگیر بود ک غم عالم تو دلم نشست مگ میشه آدم غروب جمعه بیرون و در راه مهمونی باشه و باز عصرش دلگیر باشه؟ رنگ آسمون ی جوری بود ک همش فکر میکردم داره قیامت میشه! پارسال توی این شب کجا بودم و امسال کجا.... دلم خیلی تنگ شده برای اعتکاف.... منی ک از یکی دوماه پیش برنامه داشتم ک ثبت نام کردم.... خیلی نیاز داشتم بیام پیشت... خیلی نیاز داشتم سه

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

عوضی عوضی عوضی شاید همین ک زندگیت همیشه میلنگه ی دلیلش اشکا و ترسای همیشگیه منه این دید مسخره و فکر مسموم منه تنفر منه ک حتا نخوام نزدیکت باشم تا وقتی من رنگ آرامشو نبینم؛ عدالته ک تو ب آسایش برسی؟؟؟؟ هان؟؟؟ هیچوقت نمیتونم درست و حسابی برات دل بسوزونم، چون هربار ببینمت اول دلم واسه خودم میسوزه! تو خط قرمز رویاهای منی خیالبافی هام با رسیدن ب تو متوقف میشن هر

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

استرس شکستن گوشه ی ناخن هامو دارم اخه ی ماه حواسم ب شدت جمعشونه ک شب عروسی لاک بزنم استرس افتادن و لیز خوردت با کفشای پاشنه ده سانتیمو دارم اخه تاحالا باهاشون روی سرامیک راه نرفتم استرس نماز و یس شب عروسی رو دارم ک کی و کجا باید بخونم و اینکه نکنه دیر برم تالار! دوس دارم از اولین لحظه تا اخرین لحظه اونجا باشم استرس برخورد احتمالی رها و طلی رو دارم خیر سرشون

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

فکر نمیکردم بغضم بگیره ولی وقتی داشتم با خنده و شوخی میگفتم ک این آخرین شب بخیری هست ک توی خونه خودمون ازم میشنوی انقدر هجومش ناگهانی و شدید بود ک نمیتونستم حتا ی کلمه دیگه بگم... و انگار متوجه تغییر حالتم شدی ک با دقت نگاهم کردی و خواستی تکرار کنم...

هم تلخه هم شیرین...

کاش همه جدایی های دنیا اینجوری باشه:/ !!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

هر چیزی تو این خونه منو یاد تو میندازه... از پنجره های اتاقت تا انتظار برای کلید انداختنت تو در نصف شبا ک همه خوابن و من بیدار و منتظر...تا حتا رمز وای فای خواستن مهمونا... من و تو این ۱۰ سال اخیر خیلی از هم دور بودیم ولی الان حس میکنم فاصلمون بیشتر از دو شهر شده حتا.... این چ خوشحالی عمیقیه ک از خوشبختی تو دارم اما با غم گلوگیری همراهه ک دور شدنتو فریاد م

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

الان پست عروسی گذاشتم و مثلا شادم ی چیزی ب ذهنم زد! کاش پستای غمگینمو میذاشتم ادامه مطلب ک همیشه جلوی چشمم نباشه... چیزایی ک روانمو بهم میریزه و واسه تخلیه عصبی نوشتم!! چ لزومی داره هم تو چشمم باشه؟

اگ ی بارم ک حالم بده ب همین نتیجه برسم همه رو میرم درست میکنم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

+ نشود فاش کسی... + هفته مرگ ینی اولین هفته بعد تعطیلااااااات نوروز ک بصورت نفس گیر کلاس فوق العاده گذاشته باشن و با استاد مرگ چهارتا ارائه مرگبار داشته باشی!! توی ی هفته!!! # کمی بیشار از ی ذره کارهام بهم پیچیده. از ی طرف پایان نامه...درسای تخنونده... ارائه های آماده نشده ی صدتا بخش مختلف... اینا ی طرف مریض ثابت و پارسیل و اندو ی طرف! من کی و کجا رو

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

روزی که بالاخره بارونی اومد ک من چتر داشته باشم و تو راه رفت و برگشت از دانشگاه ازش استفاده کنم. از ذوق دارم میمُرَم + حس میکنم اینا همشون بچه های منن! آریسا...امیر علی... دنیای بچگونشونو دوس دارم. انقدر درگیر شدم ک دیگه تو ذهن خودمم یادم میره اسم این جناب ساکشنه نه آقای جاروبرقی!! اسم این دهن بازکنه نه صندلی دندون!! همیشه از دندونپزشکی اطفال بدم میومد ولی

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

نمیدونم چرا از بچگی عادت داشتم صبر کنم همه بخوابن بعد من بخوابم

ینی الانم اگ از شدت خواب بمیرم انقدر بیدار میمونم ک ساعتی بگذره از خواب همه بعد تازه بخوابم!

ینی اصن ی آرزوهای بچگانه ای دارم ک مثلا کاش میشد آدما همش بیدار باشن یا فقط هروقت دلشون بخواد بخوابن

تازگیافهمیدم این آرزوی نازین هم هس. چون حس میکنه ساعات روز براش کمه و وقت نمیکنه ب اندازه کافی بازی کنه! مث من

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

از کنارش رد شدم و بدون توجه عبور کردم اما کمی جلوتر ایستادم و رومو برگردوندم عقب! شاید کار درست این بود ک بجای من اون زیر چترم میبود. مردد بودم ک قبول کنن یا نه پس ب مسیرم ادامه دادم اما دوباره ایستادم. امتحانش ضرر نداشت! من عاشق این موجودات لعنتی هستم!! به سمتشون رفتم و چترم گرفتم روی سرش. با تعجب نگاهم کرد بعد خیلی سرکشانه دوید جلوتر که زیر چتر نباشه و فق

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

دلم میخواس حرفای تو مخمو بنویسم ولی حال ندارم. فکرم خیلی مشغوله... انقدر ک حوصله ندارم بهشوت فکر کنم

+ خوشحالم ک بعد معرفی صد تا راه بالاخره تونستم کاری کنم حالت خوب شه. خداروشکر.باید گفت هوای استثنایی پشت بام! ی هفته س میخوام برم تنبلیم میشه

+ برنگرد! این توصیه نیس! دستوره!!!

حتا پشت سرتم نگاه نکن لطفا. اگ از من میخوای این کمک منه

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

همه چیز در "ظاهر" خوب بود

اما او افکار خود کشی داشت!

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا....

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

نصف شبه و باز از خواب بیدار شدم حس میکنم اصلا نخوابیدم و تو خیالات خودم بوده فقط ذهن آشفته ی من میخواد آروم بگیره اما خوابم نمیتونه آرومش کنه... + توی ی رابطه وقتی کسی فکر کنه داره بیشتر فدا میشه شروع میکنه ب دست و پا زدن... ب توقعات بیشتر... ب زودرنجی.... این خیلی درده! وقتی کسی حس کنه تو رابطه بیشتر مایه گذاشته همیشه حس میکنه نکنه سرش داره کلاه میره؟ تو ر

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

وقتی ن اشتها دارم و ن بیشتر از چند لقمه زورکی میتونم بخورم... اما کل روز از گرسنگی ضعفدارم و حالم بده و دلم قار و قور میکنه!

کاش این هفته تموم شه راحت شم

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

توهمین لحظه ک پشت میز تو بخش جراحی منتظر مریض نشستم دارم از دلشوره و استرس جون میدم درحالی ک وانمود میکنم هیچ چیزی توی فکرم نیست و میخوام طبیعی رفتار کنم!

دارم از این حجم استرس میمیرم ولی باید ب استرس امتحان بچه ها گوش بدم...

خداجونم.... هرچی صلاحه پیش بیاد و درهرصورت به من آرامش تزریق کن....

الهی آمین

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: حمید باقری تاريخ: يکشنبه 23 ارديبهشت 1397 ساعت: 15:40

صفحه بندی